عبد الله قطب بن محيى

128

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

سازد ، چون جهان با كثافت جوهر و قباحت منظر و ردائت پيكر ، به سبب اشتمال بر انوار عرش چنين با زيب و فرّ شده . انسان با لطافت جوهر و جمال منظر و اعتدال پيكر كه صفت يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ « 1 » دارد چگونه باشد ؛ چون آن انوار از او بتابد و مضمون مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ « 2 » به فعل آيد ، آن زجاجه دل مؤمن است كه به حكم « ما وسعنى ارضى و لا سمائى و لكن وسعنى قلب عبدى المؤمن » عرش خداى كه امروز در آسمان است ، آن روز كه وقت كمال ظهور آن مثل رسد وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 3 » در دل مؤمن باشد . و دل مؤمن گفتم نه تن مؤمن براى آنكه تن مؤمن در جنت باشد و عرش فوق جنت باشد ، اما جاى دل مؤمن جز جاى تن او باشد ، لاجرم هرگاه كه تن مؤمن خواهد كه پيش دل او رود و از آنچه او دارد به نصيبى رسد از حصار بهشت بيرون بايدش رفت به صحراى كثيب كه موطن رؤيت است و سماع كلام رب العالمين ، و اين هر دو حظّ دل است اوّلا و عطيّهء تن بالتّبع چنانچه حسنات بهشت حظّ تن است اوّلا و حظّ دل بالتبع . دل مؤمن در آخرت هرگز از خداى محجوب نباشد ، تن او است كه به هر هفته يك بار به اين تشريف رسد و به مقتضى « و للارض من كاس الكرام نصيب » از حسنهء دل نصيبى يابد ، و اگرچه مؤمنان بسياراند ، اما مؤمن المؤمنين يك كس باشد كه آن صاحب وسيله و صاحب لوا است ، مستقرّ عرش دل او باشد و ديگر دلها در تحت لواى او باشند و از پيوندى كه با او دارند به آن دولت پيوسته باشند ، سرّ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ « 4 » آن روز به تمام ظهور رسد و منشور « آدم و من دونه تحت لوايى »

--> ( 1 ) . سوره نور ، آيه 35 « نزديك است كه روغنش ، هرچند بدان آتشى نرسيده باشد ، روشنى بخشد » . ( 2 ) . سوره نور ، آيه 35 « مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‌اى است . » ( 3 ) . سوره روم ، آيه 27 « و در آسمان‌ها و زمين نمونهء و الا [ ى هر صفت برتر ] از آن اوست » . ( 4 ) . سوره انبياء ، آيه 107 « و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم » .